خرید بک لینک

درباره سایت

باید بی وقفه حرف بزنم...

امکانات وب

باورم نمیشه این حمله ی صبح...انکار سر شدم دمغم و دلگیرم و ...

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 12:02

داشتم خودم رو ملامت میکردم که چرا کانتل نویس شدم و از وبلاگ نویسی رفتم...چرا وبلاگ نمیخونم دیگه...همیشه وبلاگ چیز دیگه ای خواهد موند...دوست دارم اون نشستم ها پشت میز و با فکر نوشتن ها...اما کانال زیادی در لحظه س منتها اعتیاداوره...نمیتونی ولش کنی.مخصوصا منی که تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 12:02

کلن زندگیم خیلی روتین شده ازون حالتش خارج شده...ازون حالت بالا پایین رفتن رفته پایین و مث خط راست شده اینداعش که اومده من همش تو حال شکم که یعنی داعش اومد؟وا یعنی چی چقد همش میشینم خودمومیذازم جاس اونایی که کشته شدن حسش ترسشون اصلا فرصت کردن بفهمن چی شده؟؟؟یعنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 12:02

۲۱۳نویسنده: سین شین - ۱۳٩٦/۳/۱٦
چی بگم؟دوس دارم بتونم پول دربیارم.ولی اونقدر اعتماد به نفس ندارم...اعصابم خورده.دوس دارماز خونه بیام بیرون.کمی بلز افسردهام

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت: 3:01

۲۱۴نویسنده: سین شین - ۱۳٩٦/۳/۱٦داشتم بررسی میکردم ببینم از چه راهایی میتونم زودتر پول دربیارم.میدونم که کار و هنر خاصی بلد نیستم.من نمیتونم فروشنده باشم یا شاید عروسکا به قدر کافی خوب نیستن که کسی بخرتشون نمیدونم...اما خب من نیاز دارم پول دربیارم حالا از یه راه دیگه ای...چه میدونم واسه همین فهمیدم بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت: 3:01

۲۱۱نویسنده: سین شین - ۱۳٩٦/۳/۱۳روزه واقعا خوب داره پیش میره و راضی ام الان یهویی دلم خواس راجب اون دختر حرف بزنم برای خودم و تکلیف درونم رو روشن کنم راستش من ازش بدم نمیاد...خب کلن فرد مورد علاقم نیس....منظورم اینه واسم جذاب نیس و انقد جذاب نیس که تعجب میکنم بقیه چطور خوششون میاد اما خب در کل اینطورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 19:16

۲۱۲نویسنده: سین شین - ۱۳٩٦/۳/۱٥
شاید باز افسرده شده باشم یا شاید از زندگیخسته شدم دقیقا نمیدونم...اصلن قادر نیستم ببینم چمه اما یه بی حوصلگی و خستگی و بی انگیزه گی ای هس.شاید چون نمیدونم چی درسته.فال خافظ کرفتم ویه غزل خیلی خفن اومد و فالم عجیب بود و منو به صبوری دعوت میکرد...نمیدونم.شاید باید واستم نمیدونم کاشکار پیدا کنم

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 19:16

۲۰۶نویسنده: سین شین - ۱۳٩٦/۳/٥

انگار دیروز بود ولی بعد میبینی نه هفت هشت سال گذشته...بعد فکر میکنم چه کشکی

گذشته.دلم میگیره راستش.میتونست اوضاع خیلی بهتر باشه اما به حدی گه که احساس درموندگی شدید میکنم...دوس دارم برم محو شم...دوس داشتم میشد برم تو گذشته و یه چیزایی رو درست کنم.کی اینطوری شد سرنوشتمون؟کی اینطوری شد؟نمیتونم باورش کنم...نمیتونم بپذیرم

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 11:26

۲۰۷نویسنده: سین شین - ۱۳٩٦/۳/٩ادمایی که بهویی با ادم صمیمی میشن و میخوان یهو بپرن به گام پنجم دوستی منو میترسونن...احساس خطر میکنم و نمیخوام بهشون نزدیک شم.... دختره خودش میگه من فوبی ادمای غریبه دارم و فلان!بعد یه کاره گیر داده ناهار بیا خونه م؟بابا یواش! اه.هر چقدرم خودتو مصوم نگه داری بازم یه جا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 11:26

۲۰۸نویسنده: سین شین - ۱۳٩٦/۳/۱٠

دراز کشیده بودم صورتم سمتش بود...

گفتم میدونی از گره تو کارام خسته شدم...گفتم کم اوردم نه از مشکلات...از حل نشدنشون.منکه جنگیدم...من که تا تهش اومدم بعد گریه امونم نداد.

پشتش بهم بود.گف خدا کمک میکنه.گفتم نمیکنه.لااقل به من تا حالا کمک نکرده...خواس بگه چرا کمک میکنه اما یهو بغض راه گلوشو بست هیجی نگف اما من فهمیدم اشکش افتاد از چشمش

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 11:26

۲۰۹نویسنده: سین شین - ۱۳٩٦/۳/۱۱دوست دارم بتونم کار مهمی بکنم یعنی دوست دارم بتونم پول دربیارم و این یکی از دغدغه های مهم ذهنم هستش...خب اینکه ادم پول درنیاره ولی هزار جور سرگرم باشه باز حس خوبی بهش دست نمیده مگه اینکه در حال کسب علم باشه ...هووووف این روزا بیخیالم و میدونم که اثر قرصاس.ولی نمیدونم خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 11:26

۲۰۳نویسنده: سین شین - ۱۳٩٦/٢/٢٩شاید چون نزدیک پویودمه خسته گی زیادی از نظر روحی حس میکنم و شاید هم نه!نمیدونم ولی خسته ام...از همه چی دلم میخواست زندگیم بهتر بود.دوست داشتم لااقل تو رابطه م اوضاع بهتر پیش میرفت اما هیچی هیچ وقت واسه من خوب نبوده.من همیشه الکی شاد بودم.این خسته کننده س...دوست دارم یلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 4 خرداد 1396 ساعت: 11:12

۲۰۴نویسنده: سین شین - ۱۳٩٦/٢/۳۱نمیدونم چرا کمی دلم گرفته.دوس داشتم پسفردا شب عروسی نبود...میدونی یه جورایی حوصله شو ندارم میدونم وقتی پسر خاله ی ادم عروسیشه خوبه ادم کمی خوشال و راغب باشه اما نمیتونم خودمو گول بزنم که.خب چندان فرقی واسم نداره انگار...چاقم شدم.دیگه بدتر... باید قرارم با نا رو بهم بزنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 4 خرداد 1396 ساعت: 11:12

۲۰۵نویسنده: سین شین - ۱۳٩٦/۳/۱اونروزی داشتم فکر میکردم نکنه اینم نقشه س؟اینکه انقد همه چی یه جوریه که ما سوق داده میشیم به سمت اصلاح طلبا...نه؟ممکنه دیگه شب میریم عروسی و به خدا من اصن حالشو ندارم :))))))))))))))))))))) خدابا من کی پس حالشو دارم؟نمیدونم...حالا مهم هم نیس... خیلی خوابم میاد اما باید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 4 خرداد 1396 ساعت: 11:12

دوست داشتم حالا واقعا همه چی درست بود.من نیاز دارم یه چیزی یه اتفاق درستی بیفته.هوم...حس خوبی ندارم و گاهی استرس میفته به جونم.که خب حالا تو این موقعیت باید چه کنی...باید چه کنم.هوم؟باید بمونم یا بلخره رامو بگیرم و برم؟ من خیلی موندم.خیلی اما چی کار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 28 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:51

صفحه بندی