خرید بک لینک

درباره سایت

باید بی وقفه حرف بزنم...

امکانات وب

۲۰۴نویسنده: سین شین - ۱۳٩٦/٢/۳۱

نمیدونم چرا کمی دلم گرفته.دوس داشتم پسفردا شب عروسی نبود...میدونی یه جورایی حوصله شو ندارم

میدونم وقتی پسر خاله ی ادم عروسیشه خوبه ادم کمی خوشال و راغب باشه اما نمیتونم خودمو گول بزنم که.خب چندان فرقی واسم نداره انگار...چاقم شدم.دیگه بدتر...

باید قرارم با نا رو بهم بزنم متاسفانه نمیرسم بهش و شاید بهتر باشه بمونه واسه پنجشنبه

اینجوری اروم ترم انگار...میدونی.میتونم ساعات بیشتری بشینم واسه ش شر و ور بگم

هوووم

زندگی به طور مسخره ای روند گهش رو طی میکنه که ناگهان ماه رمضون سر و کله ش پیدا میشه

خب البته امسال دوسش دارم و شاید روزه هم بگیرم

نمیدونم اینکه همه صب بیدار شیم سحر بخوریم و بعد افطار و بعد همه نشستن و سریال دیدن...حالمو خوب میکنه

چند سالی هس نمیگیرم احتمالا امسال بگیرم.تا اونجایی که بشه

رفتارم با بچه ها خیلی مهربون شده.

راستش هیچ وقت فکر نمیکردم معلمی بشم که بچه ها ازش حساب ببرن.میدونی فکر میکردم اسکل بشم :)))))) اما گویا ازونام که ازم حساب میبرن و میتونن باهام شوخی هم بکنن

هر چند سابقه م تو رابطه ها با پسرا مخصوصا همیشه اینطور بوده

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 4 خرداد 1396 ساعت: 11:12

صفحه بندی