باید بی وقفه حرف بزنم...

مطالب مرتبط با «k kilo» در باید بی وقفه حرف بزنم... | نویسنده: پارسا کریمیان

نود و نهم

فهمیدم چرا حس میکنم نباید مزاحم منظر شم.چرا یهو حس میکنم شاید حال و حوصله ی منو نداشته باشه... چون من باهاش درباره ی اون چیزی که اینهمه وقت تو دلم نگه داشته بودم حرف زدم و بعد مدتی حس بدی نسبت به خودم گرفتم... حس اینکه دوس دارم خودمو کمرنگ کنم... یعنی حسِ کاملا به خودم برمیگرده... اینکه حس میکنم خودمو کم کردم... نمیدونم...حس شکست انگار خجالت میکشم ازش و در واقع اون هیچ کاری نکرده که من دلخور شم و تازه انقد خوب باهام همدردی کرد که واقعا سبک شدم.ولی بعد انگار چیزی که من سعی میکردم شکستش بدم و از بین ببرمش منو شکست داد و باعث شد بریزمش بیرون یهو عین یه جرعه تو ذهنم روشن شد...

ادامه مطلب

برچسب‌های مرتبط

k kill | k kilpatrick | k kilo