هوم...نصفه شبی داشتم گیلدا رو میخوندم.من بهش حسودیم میشه.گاهی از جسودی حتی بدم میاد ازش.اینکه تونست بره...اینکه رفت خوشحال شد و زندگی شروع کرد...هوف
به نظرم زندگیمو به گا دادم و قاعدتا هیچی بدتر از این نیس.اما الان نمیخوام به این چیزا فکر کنم چون حوصله ندارم.
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان