خرید بک لینک

درباره سایت

باید بی وقفه حرف بزنم...

امکانات وب

خاستگار باز گیر داد و من باز گفتم نه

میدونم.نه شایذم نمیدونم دارم چی کار میکنم.هیچی نمیدونم.

سرم بدجوری داره میترکه نمیدونم چرا دوست داشتم الان تو موقعیت به سامانی بودم.نمیدونم چرا تو موقعیت نا به سامانی هستم.استرس هام برگشته.مسخره س نه؟

اگه نزدیک پریودم بود میگفتم شاید به خاطر اونه.اما نیس.حس خوبی ندارم...دیروز به سین گفتم که من باهاشم بازم.برخورد مناسبی کرد...کمی از استرس هام گفتم و اشتباه هامو توجیه کردم...یه جور توجیه کثیف.زندگی من پر از این توجیهاس

غمگین نیستما.اصلن.فقط ذهنم در گیره و سرم داره میترکه.نمیدونمم چرا

امروز من باز یه چیزی از رابطه و فلان نوشتم و اون دختره ام شروع کرد نوشت :))) شاید اتفاقی باشه ها نمیدونم.ولی عجیبه واسم.چطور دقیقا بعد نوشتن من شروع میکنه به نوشتن از دوستیشون...حالا در حالی که اصلا ازدواج کردن...اتفاقای عجیبی تو چنلا میوفته

خب همه مون اینطوریم من نمیتوتم بگم فرشته ام که .من لابد یه وقتا کرمام میجنبن.ولی خداییش یه ادمایی یه طوزی هستن.

امروز با دوست جان درباره ی ادما حرف میزدیم.درباره ی تفاوت و ... و جالبه دیدم چقدر ادمایی که شاید در نگاه اول متفاوت نیستن در واقع متفاوتن...و چقدر ادمایی که همش میخوان بگن متفاوتن دقیقا حس برعکس به ادم میدن!!!عجیبه

من که خودم حس تفاوت ندارم.من مطلقا هیچ حسی به خودم ندارم.یعنی فکر نمیکنم باحالم متفاوتم هیجان انگیزم یا کسلم و مزخرف

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: شنبه 2 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:03

صفحه بندی