خرید بک لینک

درباره سایت

باید بی وقفه حرف بزنم...

امکانات وب

پستام خیلی داغونن میدونم.چونکه من فقط عجله میکنم بنویسم که زود سند کنم همش پخش و پلاس از طرفی هم که پستا نصفه میموند تو پیش نویس من همونو سند میکردم.گه بزنه به امکانات من که همیشه نصفه س.به هر حال...

یادمه اینجا گفتم که من اصن مست نشدم تا حالا و سوال منظر باعث شد سعی کنم و نمیشدم!خب توی عید ما سه تا یه ودکا گرفتیم و تصمیم گرفتیم که بلخره مست شیم.البته که سین که هیچییی.اون قبلن زیاد مست شده من و میم اما نه!

اول اینکه فهمیدم کلن انگار من دیر مست میشم.واسه همینم تو مهمونیا و اینا مست نمیشم.دوم اینکه فهمیدم خیلی خوبه...یعنی برای منی که همش میخندم تو اون حال چیز خوبیه.میم اما گریه کرد.یاد دوست پسرش افتاد که بهش جور خیلیییییی بدی خیانت کرده.پسره ی گه.خلاصه اخرش زد زیر گریه البته میگه از اولش گریه میکردم و گویا من و سین که همش میخندیدیم متوجه نمیشدیم :((((

البته دفعه ی بعد دیگه حالش بد نشد.من نمیخوام اونقدری بخورم که حالم بد شه.یعنی برای اونطوری شدن باید احتمالا یه بطری سر بکشم که خب قطعا نمیخوام انقد الکل بره تو خونم.

دیروز اما یه چیز جدید نوشیدم.راکی!خوب بود.این خیلی زود سرمو سنگین میکرد.همش کاف بهم مخندید میگف که خنده دارم.فیلم خانه ای روی اب رو دیدیم.نصفه.من اشتباهی نصفه ریخته بودم.وای چقد خوبه این فیلم.البته من قبلن دیده بودم وفکر میکردم احتمالا یادم رفته اما هیچیش یادم نرفته بود.بعد مهمونی کامی که چرت بود و نصفه دیدیم.

حرف زدم باهاش.کمی جدی.اونم کمی جدی.گف همش خواب میبینم یکی میاد میبره تورو بازیگر میکنه و تو بدون اهمیت دادن به نظر من میری

من بهش گفتم شاید یه ادم خفن بهم بگه بازیگر شم.باز به نظرت نباید برم؟میگه اگه بهمن فرمان ارا بگه خب خری نری :)))) میگم کیمیایی یا حاتمی کیا چی؟میگه نه اونارو که نری خودم به زور میبرمت.

بهش گفتم نمیخوام بازیگر شم.اگه بازیگر شم همه چیز زندگیم عوض میشه و من نمیخوام...درسته که عاشق بازیگری ام و همیشه میگم خر بودم نرفتم بازیگر شم...یه بار یه کسی به خواهرم گفته بود بیا بازیگر شو.یه کارگردانه اسمش یادم نیس.کلن به خواهرم دو سه باری گفتن.اونم میخواس منو ببره پیششون تا من بازیگر شم.چند سال پیش.منتها بعد یارو خیلی دیوث از اب درمیاد و خواهره دلش نمیاد منو به یک دیوث بسپره...تا چند سال پیشم بهش زنگ میزده.یه کتابم بهش داده یارو...روش یه چیزایی نوشته.

البته میدونی فکر میکنم بعضی رویاها واسه رسیدن نیس...مثلن اینکه بازیگر شم و یه بازیگر چرت شم خیلی غمگینم میکنه میدونم باید تلاش کنی.ولی خب من اصن قالتاق بازی بلد نیستم...به هر حال هیچ وقت نرفتم حتی تست بدم...چیزی نیس که حوصله داشته بودم.حس میکردم بعدش باید خودمو جر بدم و نمیخواستم.ولش کن کلن الان دارم چی میگم؟؟؟

وقتی باهمیم من خیلی خوشالم.وقتی وقفه ی بین دیدن هام بیش از اندازه میشه مث حالا که زیاد بود قاطی میکنم.

به هر حال یه تصمیمای جدی ای گرفتم.امید وارم بتونم پاش واستم.

دیگه ازین موضوع بگذرم.

میم اونشب وقت پیاده روی واسم تعریف کرد که با دوس پسرش سکس خیلی خوبی داشتن.و مشاور بهش گفته احتمالا ازدواج دوست پسرت ازدواج خوبی نیس مگه اینکه دختره بتونه ازین نظر پسره رو راضی نگه داره!چه معلوم شایدم بتونه...میم میگف که باهم خیلی ازین نظر خوب بودن.پسره ازین ورزشکاراس.چقدر من میشنوم که ادما بهم زدن چون خانواده ی پسره اجازه ندادن این دخترو بگیره و چقدر از سینا چندشم شد.چقد زیاد که همش میخواس بگه تقصیره مامان دختره بوده و نگفت مامان من نمیذاشت سونیارو بگیزم.خیلی باهاش بحث کردم میخواستم نگم تو نمیتونی بدون اجازه ی مامانت اب بخوری واسه همین رابطه تموم شد.ولی انقد زر زد که اخرش گفتم تو نمیتونستی به مامانت بگی سونیا رو میخوای واسه همین رابطه بهم خورد.دیگه هی بحث نکن.حوصله ندارم همه چی مشخصه دیگه...بعد اعتراف که اره نمیتونم تو روی مامانم واستم!!! در حالی که اصن تورو واستادن نیس.فقط کافی بود بگی میخواییش شاید مامانت هم خوب تر رفتار میکرد

میم هم که دوس پسرش همینطوریا رفت.چقدر زیاد شدن این پسرا.به خاطر پوله.چون هیچی ندارن و وابسته به خانواده ن...هوم.به هر حال که اینطوریه دیگه.

به نظرم که ماها داریم گه میزنیم به همه چی.والا به قرعان...

بعدن بیشتر مینویسم

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: شنبه 2 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:03

صفحه بندی