همیشه به ادم ها و به خودم نگاه میکنم.همه ی ما ادما نگاهی دوباره ی خودمون داریم درسته؟بعضی مون منطقی و واقع بینانه و بعضی مون غیر واقع بینانه.یعنی اینا هم ممکنه دلایل مختلفی داشته باشه.
خیلی وقتا من زوم میشه مخصوصا رو کسایی که روحیه ی نصیحت گری دارن.یعنی شروع میکنن از تجربه های خودشون میگن و شروع میکنن نصیحت بقیه و فلان...بعد نگاه میکنم ببینم چقدر خودشون با نصیحتاشون منطقن و اصلا با توجه به طرز فکرشون زندگی شون جالبه!
دوره ی بدیه...دوره ی ظاهر بینی!دوره ی عوض شدن ارزش ها!دوره ی اینکه ادم درست و درمون بودن به معانی عجیبی درمده.
من میدونم تعاریف متفاوته.اما نگاه کلی رو میگم...
همیشه از نصیحت کردن ترسیدم.هر وقت هم خواستم نصیحت کنم سعی کردم از راه هایی که رفتم و اشتباه بوده بگم.خب چون اشتباه بودنه اون ثابت شده!درباره ی درستا هم نمیدونم که...
خلاصه مسایل دیروز منو به این فکر فرو برد که چقدر گاهی ادما دید اشتباهی از خودشون دارن و یا به زبان عامیانه جوگیرن.و یا اینکه ازون بدتر انقدر احساس شکست دارن ولی نمیخوان بپذیرن که مدام مجبورن خودشوتو توجیه کنن...یا فکر میکنن ادما دارن چیز بدی از اونا میبینن و مجبورن همش توضیح بدن.
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان