خرید بک لینک

درباره سایت

باید بی وقفه حرف بزنم...

امکانات وب

خلاصه که دارم سعی میکنم خوب باشم.قرصا اثر کرده یا چی خوبم.

راستش کمی کمتر اهمیت دهنده ام و این خوبه!حس های بدم هست هنوز به مسایل ولی بی اهمیت هستم به حسم و اهمیت نمیدم.میگم خب دیگه حالا که این حس رو داری دیگه شلوغش نکن.سعی میکنم.

بیشتر با خودمم.من همیشه با خودمم ولی حالا بیشتر به خودم اهمیت میدم.دوست دارم به اعتماد به نفسم میرسم.البته که حال من شدیدا نوسان داره.وقتی حالم بده اصلا نمیتونم کنترلش کنم :( این مشکلم هستش.که هیچ وقت نمیتونم کنترلش کنم...من خیلی مزخرف شدم.قبلن اینطوری نبودم.من واقعا اینطوری نبودم.من توی همه چیزم افت کردم.یعنی رفتارم.کردارم ظاهرم.من قبلن ادم قوی ای بودم.حالا نیستم.نمیدونم باید چطور باز قوی شم.ولی فکر میکنم قوی بودن اینه که یه لحظه بگی قوی هستم و این وظیفه رو بذاری روی دوشت

نمیدونم شاید هم باز از خیلی ها قوی ها باشم.میدونم!ولی از چیزی که قبلن بودم ضعیف ترم.

این ازارم میده!

به هر حال.اگه بخوام تحلیلم از خودم رو باید بگم من این کمبود اعتماد به نفسم ازارم میده.گرچه جدیدا دست از تنبلی کشیدم و سعی میکنم اینو حل کنم

دومی اینکه خیلی به مسایل بی مورد و به ادم های مزخرف اهمیت میدم.نه ادم ها و مسایل مزخرف بلکه کم اهمیت...بهشون اهمیت میدم.میخوام ته و توی اتفاق رو دربیارم.

نمیدونم...نمیدونم چطور این رو برطرف کنم.من گاهی میبینم همش دارم به یه موضوع که کلید کردم روش این چند وقت هی فکر میکنم هی فکر میکنم...نمیکشم بیرون.خب باز سعی میکنم.باز هم...نباید خسته شم.میدونم.چونکه چیز عادی ای نیس.چیزی نیس که من بخوام باهاش کنار بیام.من سعی خودم رو میکنم.گرچه بهبود مورچه ای هستش.

مورد بعدی اینکه یه حس خیلی بدی از خودم سر اون موضوع توم جوونه زده و کم نمیشه!!!نمیدونم چرا.به هیچ وجه نمیفهمم چرا.خیلی بی منطق شدم.خیلی زیاد.هر چی هم با خودم حرف میزنم و به خودم میگم نگاهت واقع بینانه نیس اما فایده نداره :

مهم نیس.بذا با این چیزا استرس ندم به خودم.الان فکر میکنم خب خوبم.شاید چون یه هفته از قرصا گذشته و داره اثر میذاره و همش به خودم میگم ببین اگه میخوای دیگه قرص نخوری باید خودت کمک کنی.باید تمومش کنی.باید هر کاری کنی.برای همینم به خودم گفتم باید خوب شی حتی اگه قرار باشه خیلی کارارو بکنم.

مشکل اینه من نمیخوام بپذیرم که اینم.مریضم یا مشکل دارم یا کمم و باید ادامه بدم!من اینو نمیخوام بپذیرم اما انگار تلاشم کافی نیس.یا حتی تلاش نمیکنم شاید.نمیدونم...

الان حرف زدم استرسی شدم.نمیدونم چرا

باید خودمو دوست داشته باشم.باید

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 1:51

صفحه بندی