سال جدید داره میاد.میخوام برم ببینم تو سالی که گذشت و بد بود و چند نکته ی خوب هم داشت از اون لیست نه چندان بلندی که نوشته بودم چیارو انجام دادم و چیارو انجام ندادم. و تصمیم دارم از روز چهارشنبه بشینم و خوب فکر کنم.هیلییی خوب.
یادداشت هارو بخونم و سعی کنم بفهمم از کی به این روز اقتادم... و بتونم یه جمع بندی کلی از خودم داشته باشم.کتاب عزت نفس رو حتمممن تموم کنم. شاید یه وقت از مشاور قبلیم بگیرم و برم پیشش.بگم حس واقعی درونم رو بگم.اونچیزی که درونم پخش شده و تموم نمیشه... و ساعاتی از روز که ممکنه حالم خوب باشه همش داره کمتر میشه...
فیلم رو که میدیدم چیزی درونم تکون خورد.که قدرت چیزی نیس که با پول یا ورزش یا خورد خوزاک کسب شه. قدرت یک حس که نهفته تو اعتماد به نفسه...باید قدرت داشته باشم... صاف راه برم و اصلا فکر نکنم چیزی کمه
من میدونم
چشم هارا باید شست
جور دیگر بایذ دید
شاید هم من بتونم کاری کنم برای خودم.گاهی خودمو میبینم که انگار تو چاهی گرقتارم و ممکنه یه روز بعد یا حتی چند ساعت بعد تعجب کنم که چرا اون حس دیوانه وار درون به جریان افتاده بود و متوقف نمیشد
کاملا گیج شدم... هیچی معلوم نیس.هیچی
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان