خرید بک لینک

درباره سایت

باید بی وقفه حرف بزنم...

امکانات وب

خیلی خیلی سعی میکنم قوی باشم.و خیلی خیلی نیستم...همش این جمله ی سلنا تو گوشمه و میگم نباید بذارم شکسته بمونم.. 

.نه غرورم نمیذاره.بهش بر میخوره. بیشتر مشکلم همینه...غرورم نمیذاره که خیلی حاها بگم دردم اومده...اگه بگم حس بد پیدا میکنم

از همه چیز دلخورم امروز. هوا خوبه،اتفاقا خوبن،من درگیر چیزای بد نیستم اما خوبم نیستم... 

به خودم میگم نمیشه اینطوری باشی... قوی باش.همش این تصمیم تو سرم میچرخه که اونور ننویسم... اینجا باشم فقط با ادمای جدید...نمیدونم چه گیری دادم که ادمای جدید پیدا کنم...چند سالی هس از اشناها فراری ام. نمیدونم چرا

شاید برمیگرده به همون حریان عزت و نفسو دوست نداشتن خودم،نمیدونم جدا...فقط اینو میدونم که دلخورم. شایدم از وقتی اون اتفتقا دوباره واسم باز شد و من درباره شون صحبت کردم حالمو بد کرد،با شتید وقتی سین گف خیلی عوض شدم و حتی تو زبانم افت داشتم و ابنا یاد دوران افسردگی وحشتناکی که تنهایی سپریش کردم می افتم... شزا گریه کردن و یا کابوسای وحشتناک دیدن...هول و ولایی که تو دلم بود و روحی که درد میکشید... آخ به خدا خیلی گناه داشتم من.خیلی 

اگه تازه پریودم تموم نشده بود حال بدمو ربط میدادم به اون... ولی متاسفانه به هرمون ها ربط نداره.

اه چرا دلم مچاله س...چرا اینجوری اشکم میریزه واسه خودش... لعنتی 

برچسب: نویسنده: پارسا کریمیان تاريخ: چهارشنبه 24 آذر 1395 ساعت: 18:15

صفحه بندی