اینکه تا میام بنویسم حرفام میپرن رو اعصابمه...
پنجشنبه یک روز خیلی استرسی ای هستش واسم.ولی دوست دارم زودتر بیاد و برم و شیرین بخرم از هانس و کلن دوست دارم که بشه...میترسم که نشه و ما نتونیم بریم و خیلی بدشه واسم :(
دارم سعی میکنم که وقتم رو کمتر تلف کنم.کمی به خستگی رسیدم و کمی مضطربم و از اضطراب مضطربم و نمیدونم چی کار کنم در واقع!
دوست داشنم میتونستم به همه کارا برسم.ده تا دست داشتم.هزاران ساعت وقت...
الان تو یه حال به خصوصی ام که کاش ادامه پیدا کنه...کاش
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان