رفتم پیش دکتر...یعنی رفتیم.من و اون.برای مشاوره ی رابطه!هفته ی بعد معلوم میشه
خنده ت نگیره اما میدونی دکتر چی گف؟بهم گفت اون خیلی پر انرژی و خوبه و اگه تو اینجوری ادامه بدی میذارتت کنار...
خب وقتی من میگم هیچکی نمیتونه تحملم کنه همه تعجب میکنن!!!اما همینطوره
به دکتر گفتم حالم خیلی بده،گفت نیازی نیس بگی قیافه ت داد میزنه.گف سین لطفا یه لبخند بدوز رو لبت
تصمیمم اینه تا اطلاع ثانوی درباره ی هیچی نظر ندم.کسی ازم مشورت خواست بگم هیچ حرفی ندارم و مدتی رو در ارامش بگذرونم تا مطمن شم درون حد هستم که بتونم نظر بدم.
دوس دارم برم از ادما بپرسم چقدر برای حال خوبشون وقت و انرژی میذارن؟اصن میذارن؟اصلا خوشحالی چیزیه که باید براش انرژی گذاشت؟
نمیدونم والا
دکتر گف چون قرصاتو نمیخوری اینطوری!خب راست میگه!گف خیلی رو مسایل مربوط به زندگیم احساسی برخورد میکنم...خدایا چی کار کنم؟خسسسسسسسته شدددددددددم
وای واقعا خسته شدم.من نمیدونم چه گهی بخورم که درست باشه!!چرا هیچ راهی از من درست نیس؟اه زندگیم کاملا گهه
من اینجا سعی میکنم حرفامو بی پرده بگم...نه که جای دیگه نشه.میتونم.منتها من همیشه جای اروم تمرکز بیشتری دارم.جاهای شلوغ جو بقیه به منم منتقل میشه.اینجا وقتی مینویسم و میرم.خودمم...همین قد داغون و خسته و باری به هر جهت!هیچ چیز جالبی توم نیس...میخوام همین باشم.بی هیچ چیز جالبی.همینه که هست
برچسب:
نویسنده: پارسا کریمیان