یه چیزی هست که فهمیدم.من خودمو مجبور میکنم همش برعکس خودم باشم.گاهی میگم شاید هم چیزا و کارایی که دوست دارم!!!نمیدونم ولی به هر حال من گیر میدم به خودم نمیدونم...البته تا وقتی که ازار دهنده نباشه
دیگه تصمیم جدی گرفتم سر عوض کردن دکترم.یه دکتر خوبم پیدا کردم.فقط جاش کمی دوره!
حالا بریم ببینیم چی میشه.
.
متوجه یه چیزی شدم!!! از بیشتر ادما خوشم نمیاد.حال نمیکنم باهاشون...یه تعدادی بی تفاوتم...و تعداد کمی واسم واقعا جذابن.ولی اینکه از بیشتریا خوشم نمیاد خوب نیس نه؟
من دوست دارم با کانالمو ببندم.اونقد برام مهم نیس اینکه خیلی مینویسم.چون بقیه رو زور نمیکنم که بخونن...تازه گاهی که نوشتنم اذیتم میکنه چون میبینم که دارم الکی مینویسم...ولی الان ازینکه انقد درگیرم با ادما هی مسیج میدن،چتای طولانی،میدونی؟گنجایش ندارم.از طرفی کانالمو دوس دارم.من خودم به کسی پی ام نمیدم یهویی از لیستم چون درست نیس...یا فک کنم فقط وقت منظرو میگیرم هی حرف میزنم.ولی خیلیا به من مسیج میدن...شاید خیلیا بگن تقصیر خودته!!!!ولی اصن نمیفهمم چیش تقصیر منه!!!! یعنی چیش دفیقا؟ایرادم کجاس؟
نمیفهمم...یه کم این موضوع خسته م کرده.تا که میام یه چی مینویسم نا خوداگاه درگیر میشم...هوووووف
نه دوس دارم کانالمو جمع کنم نه اینکه خوندن کانالا ازار دهنده س.چون من بیشتر شونو مرور میکنم چیز جالبی باشه میخونم...ولی این حرف زدنه!این هی با ادما در ارتباط بودنه انقد که وقتتو میگیرن سخته خب!!!!
شاید یه کانال محفی زدم و فقط ال و منظر و ادیسه و ژولیت و عاطفه و نانا رو بردم!اره دیگه همینا!!حس میکنم اینا منو واقعا میخونن...بقیه نه ... مث من که دوره ای میخونم اونام دوره ای میخونن...حق هم دارن.حب من خیلیییییی مینویسم
اها اها نینوچکا :))) چون دوسش دارم.بعد تو اون کاناله کم مینویسم بعد مردم فک میکنن من نیستم.بعد خب اخه لادیشکا چی؟نه رو در واسی میکنم با اونا.شاید خوصله ی خوندنمو نداره!!! خب فقط کسایی جدا میدونم میخونن منو.شایییید.نمیدونم.اما پس چی کار کنم؟راهکار چیه؟
اه
واقعا از بزرگی مشکلم به وجد اومدم.اه.میدونم یه روز میزنم میترکونم.میدونم
حالا بگذریم.یه راهی پیدا میکنم
یه فیلم خوب دیدم.مصاحبه ی هانیه توسلی و نوید محمد زاده و حبیب رضایی رو دیدم و کمال تبریزی نصفه.عروسک سازیدم...بعد!!!!جوراب کریسمسی سازیدم...حلاصه کم کار انجام ندادم.بدم نبوده.فقط کتاب عزت نفس نصفه مونده و رو اعصابمه.
فردا کلاس دارم.شب میام.الگو میکشم.بعد باید بدوزم یه چی که هفته ی بعد ببرم کلاس خیاطی...من متنفرم از خودم که کلاس خیاطیم درست وقتی شد که انقد شلوغم کاری نکردم.ولی ادامه میدم حتی اگه ضرر کنم.تو پول،مهم نیس.من میخوام تا ته برم
برچسب: سوره نود و پنجم قرآن,سوره نود و پنجم,نام سوره نود و پنجم قران,
نویسنده: پارسا کریمیان