نشستم بادیگاردو دوباره دیدم و دوباره دوسش داشتم.حالا نمیدونم شاید من کلن به سینمای ارزشی علاقه دارم!!!به هر حال باز دوسش داشتم
من خیلی زیاد حس های متناقض دارم...حالم خوبه ولی بده!یعنی من دارم توی دنیای دورنگی زندگی میکنم که شدیدا هم حالمو بد کرده!
من خیلی خود کم بینم.این داره ازارم میده.من خیلی نیاز دارم باز برم تو یه کنجی و با خودم کنار بیام.من حتی میتونستم بیشتر از اون یه هفته تنها بمونم ولی حیف مجبور شدم تلگرامو نصب کنم!اگه نه میتونستم بیشتر تنها باشم...بیشتر از ادما بیخبر.مشکلم اینه من نیاز دارم خیلی خیلی خیلی برای خودم وقت بذارم شروع کنم دوست داشتن خودم رو تمرین کنم.نیاز به تمرکز دارم و کانالم نمیذاره!یعنی اصن عیبی نیس تو نوشتن...ولی من به سکوت احتیاج دارم،یه جا مث اینجا ولی اراده ندارم چند روز نخونمو ننویسم! میگم موقتن از کانالا بیام بیرون...یعنی یه کم نخونم و خودمم تنها باشم با خودم...بعد سعی کنم خیلیییی برون ریزی کنم.
هوم!من کلن یه روز راجب کانال حرف نزنم میمیرم گویا :))))))))
خب!بیاییم درباره ی چیزای دیگه حرف بزنیم...درباره ی چی حب؟هیچی
وای چه عق!!!!غیر کانال حرف دیگه ای ندارم.خب بذا یه چی دیگه بگم...من عنقریبه خل شم باز کانالمو بترکونم...شاید الان حتی!!!! داشتم حذفش میکردم در لحظه ی اخر دیدم حوصله ندارم دوستام بپرسن چرا و فلان!!!دیشب یه کانال ساختم.توش یه ذره ام نوشتم.بعد گفتم چته باز؟معلومه حالت بده که به نوشتن گیر دادی چه فرقی میکنه بنویس دیگه ااااه بعد زذم اونو حذف کردم کمی عقده م حالی شد
من یه وقتا به خودم میام میبینم دندونامو سفت به هم چسبوندم...چرا...بعد کلن فکم خیلی منقبضه نمیدونم این چه ادای جدیدیه این وسط!!!
وای قرصام تموم شده.میگن نیاید قرصو یهویی ول کنی...بعد چی کار کنم حالا!چقد همه چی پیچید به هم
درباره ی موضوعی نیاز دارم طرز فکرم رو به کل عوض کنم.اما چه طوری؟به جد نیاز دارم عوض کنم فکرمو!!!یعنی اینطوره که شده خودمو گول بزنم اما سعی قضیه رو جور دیگه ببینم میدونی چی میگم؟چون دارم اذیت میشم.اگه بخوام اینجا توضیخ بدم طولانی میشه واسه همین حال ندارم.حالا اون دو نفر اشنا احتمالا میدونن چی میگم.
خلاصه.باید راهی پیدا کنم...خوابم گرف تا نپریده برم
برچسب: نود و هشتیا,نود و هشتيا صفحه اصلي,نود و هشت لاو,
نویسنده: پارسا کریمیان